خرید بک لینک
پنهان نیستم ،روشن تر از روزمرَخت از ظلمت شب بر بسته ام از مصافِ با نفس برگشته امبه روزنه ی پالودگی رسیده امشبیه به پرتو شمس در امتداد بامجسته جسته در اندیشه ی رحلتمبی تعلق و رها دل به کوچ بسته امکه گویی از هفت دولت آزاد گشته امچه بی درنگ در مسیر حق بال گشوده امچونان که از دَرَک به درک رهیده امدر مسیر وقوع به درکِ معنا رسیده امواقفم، از پیله به پیرایگی جهیده امباغ ات آباد جفا که مزه ی شفا چشیده امخوش باد مصائب به صائب رسیده امققنوس کجاست ؟ که بگویمشز آتش به رونقِ گلستان رسیده ام...#مریم_خلیلیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 16:12

برای خودت زندگی کن !!! چند روز پیش در کلینیک دکتر ، زنی کنار من نشسته بود که با جملات معمول برای گذر زمان سر صحبت را باز کرد.شما خیلی وقته توو نوبتید ؟ شما قبلاً هم اینجا اومدید ؟ دکتر خوبیه ؟اهل کجایید و ...کمی بعد تر پرسید ‌ ازدواج کردی ؟ گفتم بله اما چون خیلی شخصی بود میلی به گفتن جزییات نداشتم . بدون اینکه سوالی بپرسم گفت من هم ازدواج کردم اما همسرم پارتنر عاطفی دارد.حقیقتا ناراحت شدم و بعنوان یک زن می‌توانستم حجم دلشکستگی اش را بفهمم.پرسیدم چرا از هم جدا نمی‌شوید ؟گفت : طلاق؟ اصلا . زندگیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 16:12

بر...ده پیش تر از بردگان می‌خواندماز پنیر در قفس می‌خواندمروی برگرداندم از احوالشاناز مرارت ها و ذلت هایشانتا در آوردم سر از افکارشانتوبه کردم خواندنِ گزارش‌هاشانبرده داری گر گناه اعظم استبرده بودن صد برابر بدتر استکفر کافر به‌‌ ز کفر زاهد استسجده هم ،از بی اختیاری باطل استخوش نباشد بر من روشن طلبراستانِ برده ی سلول پرست بشنو ای انسان که تو آزاده اییبا غل و زنجیر تو بیگانه اییخالق هفت آسمان و هفت بهشتبنده ی بنده شدن آیا نوشت ؟گوهر انسان همان آزادگی ستغیر این باشد همه درماندگی ستگر بیابیم بردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 16:12

ساز زمانه مان اگرچه نا کوک بود رقص میانه ی میدانمان کوک بود دیوار بام ما اگرچه کوتاه بوددر نظر مناعت طبعمان والا بودگرچه با خیالِ کاشانه، خانه بر دوشیم ولی نظر به دیوار کوته نیانداختیمهرچقدر بر دل خویش داغ اندوختیمدر عوض با زبان خویش آتش نیفروختیمگر بخت یار شد و ز خار مغیلان گذر کردیماورسی خویش را به کله نمد نیفروش‌رسانییم ماییم که در گلوگاه بحران نخفته مهمانیمماییم که در گذر شام غریبان همیشه بیداریمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 16:12

کمی نزدیکتر از قلبم جایی میان جانم تو را بی پروا پرورانده ام.میگذارم زمان بگذرد ،میگذارم سرنوشت راهش را برود تا فرصتی باشد برای مقایسه.من اینجا، درست در عمقِ نبودنت کنار تناقضِ حرفهایت محکم ایستاده ام !این روزهای پر سوال نسخه ایی از احوالاتِ زنی ست که بی وقفه انتظاراتش را قربانی ترس هایش میکند ...گاهی به سردرگمی آدمی میشود که نمیداند هرآنچه را که باید بداند ...و گاهی به غریبی کودکی میشود که رویایش را در بغل میگیرد و با چشمان گِردش به دوردست ها مینگرد.گاهی هم به صبوری زنی میشود که باور دارد حقیقت به احساساتش اهمیت نمیدهدحبیبم، قریب در خوابهایم و غریب در بیداریَم،نمیدانم ،نمیدانم کجای زمان و کجای تقویم ،نمیدانم اما میدانم جایی از زمان آینده ، شاید درکسری از ثانیه شبیه به سکانسی از فیلم مورد علاقه ات در ذهنت تداعی شوم ؛و یا شاید رنگ و زنگ صدایم شبیه به قطعه ایی از ترانه در گوشَت نجوا کند .حتم دارم به یاد خواهی آورد روزگاری زنی با موهای تیره و چشمانی پارسی که شعر میدانست ،در بد خط ترین صفحه ی تقدیرش با خطی خوش برایت شعر مینوشت و برایت میسرودزنی که مدارا را تا مرز مداوا کِش میداد تا نلغزد تفاهم تا نرنجدخاطری بیش عزیزو درست همانجا دلت تنگ میشود. + نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۳۰ ساعت ۲:۵۵ ب.ظ توسط مریم خلیلی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: دوشنبه 17 ارديبهشت 1403 ساعت: 19:22

عمر آدمی

تولدی ست برای تولد مجدد

مشیّتی ست برای آزمودن

خوابی ست برای تعبیر

جبری ست برای استقراء

گذرانی ست برای زدودن

صبری ست برای ترک شکایت

و در انتها

مرگی ست برای نفی حیات!

+ نوشته شده در شنبه ۱۴۰۲/۰۳/۲۰ ساعت 11:18 PM توسط مریم خلیلی  | 

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: دوشنبه 1 آبان 1402 ساعت: 18:40

چشمانت را دوست میدارمچشمان تو جاذبه ی ماههمان حرمت بارانحسادت برق چشمانت ستاره ها را ميکشدظلمت بال سارهاى مهاجر در مقابل چشمانت رنگ ميبازندامان از چشمان توچشمان مثنوي خوان توکه مرا به نهایت تو دچار کرددلم که تنگ میشود از چشمانت شعر برمیدارمرندانه تورا به اعماق شعر هایم میبرم و تورا در پرده پوش ترین جای شعرم هویدا میکنمبیشتر خودنماي کن ،شعرم قلمرو توست#ماه-من + نوشته شده در شنبه ۱۴۰۲/۰۷/۱۵ ساعت 1:54 AM توسط مریم خلیلی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: دوشنبه 1 آبان 1402 ساعت: 18:40

فاصله را بپذیر که مجالی ست میان آبادی و غارت زدگی،فاصله را پاس دار حتی به کوتاهیِ یک مکث، که گاهی علاج ست و گاهی جبران.گاهی به غزلیات حافظ میرسد و گاهی به رباعیات خیام.جانکم...فراموشی مرام یاد نیست.جدایی ها را نترس که گاهی امان است و گاهی ایمان.فاصله را بپذیر که منعقد شدن کلام تقدیرست که گاهی به کوتاهی یک عمر است و گاهی به بلندای یک نظر. + نوشته شده در شنبه ۱۴۰۱/۰۹/۲۶ ساعت 5:5 AM توسط مریم خلیلی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 13:28

از چهارده داریم تا بیست و چهار. عیار رو میگم !هرچی این رقمه میره بالا ارزش یه تیکه طلا بیشتر میشه.هرچی عیار بالاتر ناخالصی کمتر،اصلا این ناخالصیه حالمونو میگیره میدونی چی میگم نمیزاره حض کنیم ! میزنهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:04

گاه گاه نگاهت میکنم جانان

چشم ميدوزم به تو ای مهربان آذرپوش من

بامدادان پرندگان طلوع پرست را به تماشای خوابت دعوت میکنم

هوای تو سحرگاه جنگل است

نو

بکر

نکهت باران شهريورى من ،ای عطر دل انگیز خاک تر

به تو نزدیکم ،حوالی دکمه ی پيراهنت

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: شنبه 14 ارديبهشت 1398 ساعت: 4:12

امشب برایت مینویسم

از انبوه اندوهی که پشت چشمانم پنهان کردم تا مبادا بغلتد اشکی

مینویسم از نگاه ساکتم که به بهانه ی تو از پشت پنجره به دوردست ها خیره میشود

مینویسم از شهری که در من بنا کردی و از آن کوچ کردی

هرشب دیواری از این شهر ویران را میسازم تا مبادا گوش نامحرم بشنود شهرم ویران شد !!!

نگاه کن، اینجا هنوز چراغی روشن است.

مینویسم از زخمی که دردش را مداوا که نه،مدارا میکنم.

مینویسم هرشب تورا با تاکید مینویسم ...

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: جمعه 16 فروردين 1398 ساعت: 9:48

یادمه یه روز یکی از دوستام گفت من پنج سال با یه نفر دوست بودم اما بعد ها یکی اومد توزندگیم که فقط یه ماه از اومدنش میگذره اما نمیدونم چرا بیشتر از اونی که پنج سال باهاش بودم دوستش دارم ،با خودم گفتم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: جمعه 16 فروردين 1398 ساعت: 9:48

"تو" ، جنجالی ترین چالش اینروزهایم

فرقی نداره دلگیرم از تو یا هنوز درگیر توام؛

تورو بردم یا تورو باختم!! بی تو متروکم یا با تو آبادم !

اینجا هر چه که هست فقط به خودم مربوط میشه.

و این به "من" مربوط شدن فقط به "تو" ربط داره. به همین سادگی!

ببین اینجا جز "تو" هر چیز دیگه ایی سو تفاهمه ...

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: جمعه 16 فروردين 1398 ساعت: 9:48

اگر یکبار دیگر متولد شوم

شمعدانی های بیشتری خواهم کاشت

هزار بار بیشتر دنبال پروانه ها میدوم

با صدای بلندتری آواز میخوانم

گوش ماهیهای بیشتری جمع میکنم

اگر یکبار دیگر متولد شوم

برای تولدم بازهم تابستان را انتخاب میکنم ...

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 20:24

بعضی هایمان .... این روزها از خودمان بیرون زده ایم مشخص نیست غلام ادبیم یا برده ی ذهن بیمار اینروزها از آدميت فقط اسمش را داریم از شعورمان فقط یک جلد کتاب "بیشعوری" در کتابخانه هایمان مانده نپرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 20:24

صفحه بندی